محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

پاييز سوم بهار زندگي من

تو كه هستی محبت روزگاری تازه خواهد یافت  زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت  دلـ  من نیز با تو بعد از اين پاییز طولانی  دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت چشمات واسم یه دنیاست د لـ ـم  بی تو کویره / خندت اگه نباشه د لـ ـم  خیلی فقیره محمد عزيزم هنوز هم عاشـ ـقانه‌هایم را عاشـ ـقانه برای تو می‌نویسم.. ...
10 آبان 1391

با تو ، هرگز بي تو

                            با تو همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند با تو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند با تو زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد با تو دریا با من مهربانی می کند با تو سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند با تو من با بهار می رویم با تو من در عطر یاس ها...
27 مهر 1391

خيلي عزيزي!

يه چيزي كه خيلي تو اين تابستون منو شاد كرده استقلال عمل كوچولوي نازم محمد آقاست البته الان دو ماه بيشتره كه دكمه هاي لباسهاتو خودت ميبندي عزيزم و اين براي من خيلي ارزش داره چون ميدونم خيلي از كوچولوها نمي تونن اين كارا رو به تنهايي انجام بدن ،يكساله خودت بدون كمك من غذا مي خوري ، كفشاتو به تنهايي پا مي كني ، بدون من و فقط با نظارتم دستشويي مي ري ، دست و صورت قشنگت رو خودت مي شويي و مسواك مي زني، حتي موقع حمام مي خواهي خودت سرت رو شامپو بزني و تمام راه هاي رعايت اصول ايمنيش رو هم حرفه اي هستي كه يه وقت چشاي نازت نسوزه .... الهي مامان فدات بشه كه اينقدر آقايي !!!!!،بماند امشب فقط به گذاشتن عكساي تو عزيز نازنينم در حال بستن دكمه اكتفا مي كنم ك...
21 مهر 1391

يه نابغه !!!!!

سلام سلام سلام صد تا سلام، امروز اومدم تا كلي اخبار و خبرهاي داغ بهتون بدم ..از كي ؟ اگه گفتيد ! يه كم فكر كنيد .. نه اشتباه گفتيد من نه از ناپلئون ميخوام بگم نه از انيشتين بلكه ميخوام از يه نابغه ي كشف نشده بگم كه به تازگي داره توسط خانواده اش كشف ميشه ... آفرين كاملا" درسته گل پسر ٣ ساله خودمون خان گوگوليه !!!!!! اين عزيز دردونه مامانش گل گلخونه ي آبجي و پسر جيگري باباش خيلي با دقته . اگه باور نداريد عكساشو ببينيد قربونش برم چشماي قشنگش شده اندازه ي دماغ نازش از فرط دقت ! حتي اگه ازش بپرسي لونه ي مورچه ها كجاست دقيقا" چند تا آدرس بهت معرفي ميكنه و تو با چشمهايي شبيه قورباغه و انگشتي به دندان گزيده بهش ميگي : جل الخالق...
3 مرداد 1391

تولدت مبارك پسر گل مامان

      امروز تولد 3 سالگي خان پسر رو برگزار كرديم خيلي وقت بود منتظر اين روز بود فقط به عشق اينكه شمع هاي روي كيك رو فوت كنه ! خودت ميدوني چقدر دلم ميخواد فدات بشم عزيزم . بابا و مامان و آبجي پري ناز همه با هم يه تولد خوشگل كوچولو گرفتيم . خان پسر بابايي خيلي شاد شد و ما از شادي اون شادتر آخه همگي عاشقشيم ...             محمد دوستداشتني ما خيلي از اين قسمت حالا بيا شمع هارو فوت كن خوشش اومده بود و ول كن قضيه نبود دائم با فندك شمع هارو روشن مي كرد بعد با جيغ و هيجان اونارو فوت مي كرد . ...
9 تير 1391

من مادرم

       مادر ... مادر يعني داشتن يه اعصاب فولادي براي وقتي كه وروجك كتابش رو با قيچي مثل پازل 500 تكه ميكنه و انتظار داره بشيني با صبر و حوصله اونها رو بهم بچسبوني! مادر يعني فرشته اي كه با چوب جادو بتونه اسباب بازي ني ني رو درست كنه ، اسباب بازي گروني كه شيطونك دل و جگرش رو درآورده!       مادر ... مادريعني هم صحبت شدن با كوچولوي نيم وجبي كه وقتي راجع به موضوع مهمي با همسرت حرف مزني ميخواد كه روي صحبت با اون باشه و مدام صورتت رو با دستش به طرف خودش بر مي گردونه. مادر يعني همراه شدن با كوچولويي كه وقتي تيتراژ پاياني يه سريال مياد چون نمي فهمه چي شد همش ازت مي پرسه : هان .. ها...
21 ارديبهشت 1391

دیگه آقا شدی پسر!

فكر كردم از تواناييهاي خاص تو  پسر كوچولوم كه مي دونم كمتر كوچولويي از پسش بر مياد بگم.  آقا كوچولو  تو هميشه مسؤليت كارها رو بر عهده ميگيري و اين موضوع مهميه! دوست داري خودت كاري رو انجام بدي و تمومش كني و ما كمتر بهت كمك كنيم بعد از اينكه به نتيجه ي ايده ال خودت مي رسي با افتخار دستت رو به سينه ات مي زني و مي گي "اممد" يعني "محمد" اين كارو كرده. مثلا وقتي كباب آماده ميكنم اون چهارپايه ي همه كاره رو زيز پات مي زاري و خودت مي شي سرآشپز! من بايد دستياري كنم البته نه اينكه عزيز دلم مزاحم باشي بلكه بسيار پسر حرف گوش كني هستي و به هشدارهاي مامان بها ميدي. در تمام مدت درست كردن كبابت  هم ميگي "...
20 آبان 1390

پسر من فوق قهرمانه

مامان هر روز مقداري از وقتش را صرف بازي با پسرش مي كنه محمد 26 ماهه دوست داره در كارها به مامان كمك كنه و در همه كارها اوستاست: جارو مي كنه،   ظرف مي شوره ،   گرد گيري مي كنه،    غذا مي پزه ،   از سبد توي زير زمين سيب زميني و پياز براي مامانش مياره، كفشاشو خودش مي پوشه (خيلي هم با دقت كه لنگه به لنگه نباشه)،شلوارشو خودش پاش مي كنه، لباسشو خودش در مي آره و .... خلاصه هر چي از اين آقا كوچولو بگم تعريف نيست كه حقيقته. خيلي ماهه كوچولو تر كه بود مثلا" 18-19 ماهه هر وقت مي خواست كاري كه از ديد ما بده انجام بده اول انگشت سبابا اش را جلوي دهانش مي آورد و تكان مي داد.(به علامت بد بودن آن كار ) ول...
28 مرداد 1390